آن کس که اعتباری ندارد نه تنها فقیر است بلکه در حکم آدمی است که اخلاقا دیگر در خور اعتماد و واجد ارزش نیست و هستی همگانی او مانند وجود اجتماعی انسان مطرودی است که به هیچ وجه نمی توان و نباید به آن نزدیک شد.یعنی فقیر و تهیدست علاوه بر مرارت فقر و رنج محرومیت ،گرفتار حقارت و تحقیر هم می شود ،چون برای گرفتن و کسب اعتباری از پولدار و متمول باید حقارت تکدی و گدایی را نیز تحمل کند . از اینجا به وجه و نمود تازه ای و چهره ی دیگری از بیگانگی بشر با ذات و هویت خود میرسیم. غیر مادی شدن کامل پول در نظام اعتباری و سرمایه داری سبب میشود که بشر دیگر قادر به جعل سکه ای جز سکه ی وجود خود نباشد ،سکه ی تقلبی او همان شخصیت و هویت و من دیگر اوست که ناچار است تظاهر نموده ، ادا در آورده و دروغ بگوید وبه هزاران فریب و نیرنگ متوسل شود تا اعتباری برای خود دست و پا کند و شانیتی یابد.

 

                                         کارل  مارکس